![]() |
![]() |
|
| رهسپاریم با ولایت تا شهادت |
|
حاج حسن تصویر بدون شرح پایداری وقتی به منزل حاجی رسیدیم پیرمرد با چهره ای خندان به استقبال ما اومد. موهای سپید و صورت چروکیده حاج حسن از دور خودنمایی می کرد. با هیجان خاصی رفتیم جلو، حاج حسن بنایی دستهای پیرش رو از روی عصا برداشت تا با ما دست بده.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت توسط حمید بناء |
|
|
اینجا تهران است شما صدای مرا نمی شنوید همه چیز عادی است. قطارهای مترو بی وقفه مردم را جابجا می کنند. ساختمانها یکی پس از دیگری راه آسمان را در پیش می گیرند و هر روز مزونی تازه از دل مدرنیته سر بیرون می آورد. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 فروردین1391ساعت توسط حمید بناء |
|
|
یک روایت کاملاً ساده از سادگی یک مرد از یادگارهای عملیات خیبر بود ... آرام و پرصلابت ... کم حرف می زد اما حرفهاش به دل می نشست. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 3 اسفند1390ساعت توسط حمید بناء |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
رهسپاریم با ولایت تا شهادت
|
| آرشیو موضوعی |
|
فرهنگی عقیدتی اجتماعی |
|
RSS
|